تبليغاتX
حکم اعدام ضد انسانی است
تلاش ما بر کار عملی و نظری بر مجازات اعدام و لغو آن است
 به همین سادگی . 16 نفر اعدام شدند و بقیه در صف مرگ در حال روزشماری اند . جان انسانها هم که حتما ارزنی ارزش ندارد . مهم هم نیست که این آدم قاتل جانی متجاوز اصلا نماد شر در کدام ساختار و کدام اسلوب پرورش یافته وچه شده که این آدم به چنین هیولایی تبدیل شده ؟ اصلا چه ارتباطی به این موضوعات دارد آقا ! اعدام کنید بروند . جمعیت کم میشود
سالهاست مجازات اعدام در عرف بشری به مجازاتی ظالمانه و غیر منطقی تبدیل شده است . این نوع و شکل از قصاص زمانی در عرف مردمان هر دیاری امری پذیرفته شده و به اصطلاح هنجار بود . اما امروز در عرف عقلا و اهل قضای بین الملل به امری ضد ارزش و ضد اخلاق تبدیل شده است . اعدام یعنی گرفتن جان انسانی به این دلیل که او جانی شتانده است و یا مقدماتش را فراهم کرده . فی الواقع دفع الشر بالشر است که شاید زمانی در عرف عقلا لازم بود . اما امروز با این میزان پیشرفت بشر در حوزه علم القضاء دیگر امری منطقی و هنجاری تلقی نمیشود
سعید خان مرتضوی که میزان عدالتش بر همگان آشکار و مبرهن است هم خیلی راحت و انگار که اینجا تگزاس است و ایشان هم کلانتر ستاره دار خوش تیپش راحت گفته :  16 نفر اعدام شدند و برای 17 نفر دیگر تقاضای اعدام شده است . انگار نه انگار هم که صحبت از جان انسانها است . جامعه ای که ادبیاتش میتواند تا این حد خشن باشد که سخن از اعدام به راحتی بر زبان رانده شود باید زنگ خطر مرگ انسانیت را در این جامعه به صدا در آورد . چه مرگ تمامی ارزشهای انسانی است که بخشش را مردود میکند و انتقام را برای ارهابیون محترم و رفقای سعید خان یا جان مرتضوی شیرین و دوست داشتنی
اینانی که به اتهامات مختلفه گرفتار آمده اند باید محیط زندگیشان بررسی شود . انسان بالذات مجرم نیست . باید دید در چه محیطی پرورش یافته و چه شرایط اجتماعی بر او بار شده که این انسان تبدیل به مجرمی خطرناک شده است . حذف چنین انسانهایی تنها کین را در خانواده آن مجرم معدوم و حس زشت تنفررا در متن اجتماعی باز تولید میکند .
در ضمن ! مگر حضرات روحانیان محرتم جمهوری اسلامی معاهده و بیانیه حقوق بشر را نپذیرفته اند ؟ مگر آخوندهای دستگاه قضا اصل ورود را در فقه شیعه نمیدانند ؟ مگر نمیدانند چنین معاهده ای بر قوانین عادی ورود دارد ؟ پس این چه وحشی گری است که در گوشه ای فله و 16 تا و 17 تا اعدام میکنند در گوشه ای دیگر باید داستان سنگساری وحشیانه را بشنویم ؟ اصلا مگر برای اعدام اینها که سر جمع یک ماه نیست آنها را بازداشت کرده اید تمامی تحقیقات را به عمل آورده اید ؟ دستگاه قضایی که یک پرورنده ساده قضایی چندین سال در معطلی صدور حکم میماند چه شده که به طرفه العینی تند و تیز شده و یک ماهه حکم اعدام صادر میکند و ظرف یک ماه مراحل بازپرسی و تکمیل پرونده و ارسال برای دادگاه و محاکمه و حکم همه اش تمام میشود و فرجام خواهی و اینها هم که حتما انجام شده است ان شاء الله ؟ آقای مرتضوی ! جمع کنید این بساط مسخره را . این بنده های خدا را اعدام کردید که به به قول شمایان شورشیان ماجرای بنزین و بقیه مبارزین سیاسی اعلام جنگ کنید که یک ماهه ما هم حکم اعدام صادر میکنید ؟ حضرت اجل ! سلف بر حقتان یعنی اسدالله خان لاجوردی به حکم رهبری وقت ظرف کمتر از 24 ساعت حکم میداد و اجرا میکرد . هر چه بدوید به لحاظ زمانی به او نمیرسید !
اعدام امروز و بر اساس عرف اکثر عقلای انسانی امری است غیر اخلاقی و غیر عقلایی . امری که باید برچیده شود . این گونه وحشی گری ها مانند اعدام و سنگسار هم باید از جامعه ایران رخت بر بندد . و البته قطعا زمانی این آرزوها تحقق می یابد که حکومتی عقلایی و بر اساس شور عمومی یا همان دموکراسی تمام عیار حکم فرما باشد که ولایت فقیه یا ولایت مطلقه یا ولایت شاه منصوب من الجانب الفقیه و از این گونه حکومت تراشیهای الگارشیک برای طبقه روحانی . به امید یک دموکراسی تمام عیاز ، عاری از حکم اعدام و سنگسار
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:33  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

بارها براى اعدام بردندش و بارها مرگ را زير زبانش مثل مزه بادام تلخ سيانور مزه مزه کرد. بارها قبل از طلوع خورشيد صداى پا و همهمه را شنيد و در قفل در کليدى چرخيد. *

بسيارى از کسانى که رنگ ‌پريده‌ی اين سپيده‌دمان را در روز اعدام ديده‌اند، امروز در ميان ما نيستند. اما آنها که هستند هنوز بوى بادام تلخ مى‌دهند. هنوز نگاهشان گاهى تيله‌هاى بى‌روحى مى‌شود که تصوير آن سپيده‌دمان را مى‌توان درآن رويت کرد.

آيا تمامى آنها که در آن سپيده‌دمان با طنابى و يا گلوله‌اى و....مجازات شدند مفسدانى در زمين بودند؟ و آن که قضاوت مى‌کند تا انسانى را سنگسار کنند خود فرزند مريم باکره است؟ کيست در ميان سنگ‌ها و کيست آنکه سنگ مى‌اندازد؟ واقعيت اين است يا آن؟ گناه اين است يا آن؟ و تو کيستى که فرزند انسان را به مرگ حکم مى‌دهى؟



از اين گفتار قصد آن ندارم که لزوم وجود دستگاه قضا را در هر حکومتى نفى کنم و آن را به پيدا شدن قاضى عادل و عالم موکول گردانم. تلاش من تنها نفى حکم مرگ در قوانين جزايى ايران وگسترده‌تر از آن جهان! است.مراسم اعدام
بسيارى از کسانى که مجازات اعدام را لازم مى‌دانند به جانيانى رجعت مى‌دهند که در ميان مردم به عنوان يک جنايتکار زبانزد خاص و عام هستند و از تو مى‌پرسند، کسانى مثل بيجه آيا لايق نه يک بار بلکه صد بار اعدام نيستند؟ با آنها چه مى‌شود کرد و آيا تنها زندان و احتمالاً پس از مدتى عفو براى آنها کافيست؟ يا براى اينکه غيرتى‌ات کنند مى‌گويند، اگر به مادر و خواهرت تجاوز کنند باز هم با اعدام آن شخص مخالفت مى‌کنى؟ سئوال من نيز از آنها اين است که آيا آمارى داريد از هزارانى که در همين عصر اسلامى اعدام شدند و آيا اين اعدام‌ها خشونت را کاسته است يا هر روز بر جرم و جنايت افزوده است؟ آيا مى‌دانيد که چند هزار نفر تنها به جرم داشتن عقيده‌اى ديگر اعدام شدند؟ آيا مى‌دانيد چند هزار نفر که به جرم‌هاى جنايى و مواد مخدر اعدام شدند تنها به اين دليل بود که وضع مناسب اقتصادى نداشتند و نمى‌توانستند يک وکيل مجرب براى خود بگيرند و يا با رشوه خود را از دام برهانند؟ آيا با اعدام اين همه قاچاقچى از تعداد آنها کاسته شده و مواد مخدر ناياب گرديده است؟ آيا نمى‌توان براى امثال بيجه‌ها قوانين و مجازات‌هاى جايگزين نهاد تا ترس از آزادى زودرس، ما را به کشتنش وا ندارد؟
در اين باره با يکى از ماموران اداره آگاهى  صحبت مى‌کردم. وى ايجاد امنيت را به اعدام‌هاى بيشتر موکول مى‌کرد و مى‌گفت اگر روزى چند تا از اينها را اعدام کنند ديگر کسى جرئت آدم‌ربايى نمى کند. اعدام ساده‌ترين راهى که مى‌شناسند و مثل پزشکى که براى همه دردها تنها يک دارو دارد، اعدام بيشتر را به جامعه‌اى در حال احتضار تجويز مى‌کنند. خشونت بيشتر با جامعه‌اى که هر روز خشن‌ترو بيرحم‌تر مى‌شود، با نام ايجاد امنيت و آسايش براى شهروندان چيزى به جز نتيجه‌اى معکوس در پى نداشته است. حکومتى که براى بقاى خويش مخوف‌ترين زندان‌ها و زندان‌بانان را در خود پرورانده است. حکومتى که با استناد با آيات و احاديث و با اختراع جرم‌هاى عجيب و غريب هر روز کسى را بالاى دار آونگ کرده است، خود بزرگ‌ترين تزريق‌کننده خشونت به جامعه بوده است. جامعه ما هرگز اين خشونتى را که امروز در آن موج مى‌زند نداشته است. روزگارى مردمى صبور و مهربان در هر کوره‌دهى امنيت و آسايش را به ميهمان ارزانى مى‌کردند. روزگارى در اين کهنه ديار مردمش براى مهربانى به دولت مهرورزى!! نيازى نداشتند.مراسم اعدام
نمى‌توان از اعدام صحبت کرد و نام خلخالى را نياورد به همانگونه که نمى‌توان نام شکنجه و زندان را آورد بى‌آنکه سخنى از لاجوردى گفت. در خبرها شنيدم که پس از انقلاب زمانى که خلخالى با بولدوزر براى تخريب تخت جمشيد رفت، مردم مرودشت دست به‌دست هم دادند ودر مقابل خلخالى ايستادند، تا وى از اين عمل منصرف شد. اين مردم مرودشت امروز کجا رفتند تا دست به‌دست هم دهند تا در ميدان شهر جوانى را با بالابر اعدام نکنند؟ نام خلخالى با اعدام و خشونت ماه‌ها و سال‌هاى نخست انقلاب گره خورده است. عکسى که از مراسم اعدام ١١ نفر در فرودگاه شهر سنندج گرفته‌اند در همان زمان از مرزها گذشت و در جهان بازتاب يافت. در آن تصوير احسن ناهيد در حالى که زخمى بر زمين خوابيده بود در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت. چنين خشونت‌هايى با اين همه گستردگى در آن زمان براى مردم ما ناآشنا بوده است و نمى‌توان آن را بازتاب خشونت موجود در جامعه دانست.
 او که بر زمين خوابيده است چقدر فرصت دفاع از خود داشته است و در کدام عدالتخانه‌اى به مرگ محکوم شده است؟اعدام احسن ناهيد
استادى در باره لزوم استفاده به‌جا از نقطه و ويرگول تعريف مى‌کرد که جابجايى يک ويرگول چگونه جان انسانى را از اعدام رهانيده است. وى تعريف مى‌کرد که در خطه آذربايجان در زمان قاجار کسى محکوم به اعدام شده بود ولى عده‌اى مخالف اعدام وى بودند و تلاش کردند که دستور بخشودگى وى را از پادشاه بگيرند ولى پادشاه در دستورى نوشت: بخشش لازم نيست، اعدامش کنيد. و نامه را به کسى که درخواست عفو را آورده بود داد تا با خود ببرد. وى که شايد از نزديکان محکوم بود چاره‌اى انديشيد و جاى ويرگول را در نامه تغيير داد و دستورى با اين مضمون به قاضى رساند: بخشش، لازم نيست اعدامش کنيد.
همين هفته‌هاى اخير جوانانى در اهواز اعدام شدند و کسى را دراين عالم نداشتند تا فرمان همايونى را با ويرگولى تغيير دهد. کسانى در سال‌هاى اخير با وجود وبلاگها و سايت‌هاى اينترنتى توانستند از مرگ حتمى نجات يابند و برخلاف گذشته که در خفا و سکوت احکام اجرا مى‌شد، به لطف تکنولوژى فرصتى دوباره يافتند. ولى عاطفه ١۶ ساله در نکا اعدام شد تا ماجراى سوء استفاده قاضى از وى برملا نگردد و عاطفه‌هاى ديگرى که در کنار گوشه اين پهناور ديار اعدام مى‌شوند و فرياد بيگناهيشان شاهدى به جز ديوارهاى تنگ و تاريک نمى‌يابد.
در سال گذشته کسانى در زندان پس از ۹ روز اعتصاب غذا ميرانده شدند تا کسان ديگر لب به اعتراض نگشايند و فرجامى نخواهند. من سئوالم را از کسانى که براى حفظ امنيت جامعه خواهان لغو مجازات اعدام نيستند تکرار مى‌کنم: آيا در تمام اين سال‌ها با وجود اعدام‌هاى گسترده امنيت و آسايش در جامعه رشد داشته است؟ همه به خوبى مى‌دانيم که چنين نيست و آمار و ارقام اين را نشان نمى‌دهد. آيا راه حل شما نيز مثل مامور آگاهى شهر رشت اعدام‌هاى بيشتر است؟ اگر جواب مثبت باشد بايد به فکر خلخالى ديگرى باشيد و باز حمام خون و باز کشتار دسته‌جمعى و باز عکس‌هاى برنده جايزه پوليستر؟تیر خلاص
قبل از اينکه هيچ حکمى دهيم شايد بهتر باشد صاحب‌نظران و جامعه‌شناسان و جرم‌شناسان را به بحثى بر سر اين موضوع خاص يعنى مجازات اعدام فراخوانيم. مى‌دانم که حکومت يک بار از گسترش اين بحث در روزنامه‌ها جلوگيرى کرد و آن را خلاف مبانى اسلام دانست. گويا اصول دين حضرات بيشتر از ٣ تا است و هر چه بر وفق مرادشان نباشد با خدا و دين در تضاد قرار مى گيرد، ولى چاره‌اى نيست و بايد از امکانات موجود استفاده کرد. بايد راهى يافت تا جايگزين مجازات اعدام شود و در اين مسير از تجارب جهانى نيز استفاده کرد. نمى‌توان منتظر برطرف شدن موانع سياسى اقتصادى و رفاه عمومى براى کاسته شدن ازجرم و جنايت شد، بلکه با کاستن از خشونت حکومتى که از طريق احکام اعدام بر جامعه تزريق مى‌شود و بحث و گفتگو پيرامون چگونگى کاستن از جرم و جنايت شايد بتوان راه‌هاى عاجلى نيز يافت. با کنار نهادن فاصله‌ها، همه کسانى که با قانون مجازات اعدام مخالف‌اند، همه احزاب و سازمان‌ها، شخصيت‌هاى ملى و مذهبى، سايت‌ها و وبلاگ‌ها، نشريات دانشجويى و هر کسى که مى تواند صداى خود را به ديگران برساند، تلاش مشترکى را براى توقف اعدام‌ها در ايران آغاز کنيم. اين تلاش نمى‌تواند جدا از تلاش فعالين زنان براى تغيير قوانين باشد. در کنار هم قانون مجازات اعدام را به چالش بگيريم و از همين حکومت بخواهيم که به اعدام‌ها پايان دهد. مرودشتی‌ها دست در دست هم تخت جمشيد را از تخريب نجات دادند، ما دست در دست هم انسان را نجات دهيم.

* در قفل در کليدى چرخيد برگرفته از شعر ساعت اعدام احمد شاملو است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 3:5  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

                               شاد باش نازنین آزاد شد

بدنبال تلاش بی وقفه هزاران انسان آزادی خواه در سراسر جهان، یکبار دیگر انسانیت بر بربریت پیروز شد.نازنین فاتحی

کمپین نجات جان نازنین فاتحی موفق گردید حمایت هزاران نفر را برای نجات جان نازنین جلب کند.آزادی و بازگشت نازنین بعد از تحمل 2 سال شکنجه در زندان به آغوش جامعه راه را برای مبارزه بی امان ما برای آزادی کبری، دلارا، شهلا جاهد و دیگر زنان منتظر اعدام آماده تر میکند.
 فرشته انسانیت و عدالت
به نازنین و خانواده اش و همچنین مردم آزادیخواه در سراسر جهان صمیمانه تبریک میگوید و از تمام شما انسان های آزادیخواه و شریف دعوت میکند که برای نجات دیگر محکومین به اعدام و برای لغو مجازات اعدام به مبارزه خود ادامه دهیم.
        
              آزادی زنان ممکن است این جنبش سازنده آن است
 
پ.ن : غیر منصفانه است که از تبرئه نازنین بگوییم و نامی از شادی صدر و تلاش بی نظیرش برای دفاع از نازنین نبریم.. و یک خسته نباشی جانانه به خاطر تمامی زحمات و پیگیریهای دلسوزانه اش

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 3:18  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

 

فراخوان پنج گروه حقوق بشری برای حذف حکم اعدام در ایران
تاریخ : 5/11/85

شماره : 218 - 85

به نام آزادی

 

در طی 27 سال حاکمیت جمهوری اسلامی  هزاران نفر در ایران اعدام شدند ، اعدام ها از فضای بسته زندان به خیابان ها ، میادین شهر ها و ورزشگاه ها کشیده شده  و از جرثقیل ها که در عمران و سازندگی باید بکار روند ، برای گرفتن جان انسان ها استفاده می شود.

در این راستا شیوه های اعدام بصورت غیر انسانی تر اجرا می گردد و از اعدام در محیط های بسته زندان تا بدار آویختن چندین نفر همزمان در ملع عام ارتقا یافته است  و یا سنگسار قربانیان تا مرگ که نفرت انگیز ترین شیوه اعدام می باشد همچنان در دادگاه ها صادر می گردد. قربانیان اعدام بدون محدودیت سنی می باشد و حتی کودکان ، افراد مسن و زنان باردار را نیز شامل می گردد.

در  دهه های 60  اعدام ها به نحوه غیر قابل تصوری افزایش یافت بطوری که در سال 67 در عرض چند هفته هزاران نفر از زندانیان سیاسی به جوخه های مرگ سپرده شدند .

 

 در یکسال اخیر باز هم شاهد رشد تصاعدی اعدام در ایران هستیم و هفته ای نیست که رسانه های حکومتی اعم از تلویزیون ، رادیو ، روزنامه ها خبر از اعدام ندهند. در طی سال گذشته و سالجاری بود که پس از یک وقفه کوتاه اعدام زندانیان سیاسی مجددا آغاز گردید و تا به حال قربانیان آن آقایان اسماعیل محمدی ، حجت زمانی ، محمد پنجويني ، عزيز خلكاني ، مسعود شوكه ، صلاح محمودي ، عبدالله سلیمانی ، علی مطيری نژاد، مالک بنی تميم،عبدالامير فرج الله چعب، محمد چعب پور، عليرضا عساکره و خلف خذيری  بوده اند. که باعث  موجی از نفرت و انزجار عمومی در ایران و جهان گردید و همچنین با اعتراضات گسترده بین المللی مواجه بود.

اعدام کودکان ابعاد جدید به خود گرفت و تا کنون تعدادی از آنها اعدام گردیدند ولی پس از اعتراضات سازمان های حقوق بشری شیوه اجرای اعدام کودکان تغییر یافت و کودکانی که محکوم به  اعدام می شوند تا رسیدن سن قانونی در زندان نگهداری می شوند و سپس حکم را به اجرا در می آورند.

زنان یکی دیگر از قربانیان شیوه ضد انسانی اعدام هستند و در طی یکسال و نیم گذشته به نحوه فزاینده ای احکام اعدام در مورد آنها به اجرا در می آید . و همانند سایر زندانیان در محل های عمومی به دار آویخته می شوند  و می توان از دختر نوجوانی به نام عاطفه رجبی که دچار اختلال روحی بود نام برد.

در ماه ها و هفته های اخیر در بلوچستان شمار زیادی را اعدام نمودند و همچنین روند اعدام ها در خوزستان رو به افزایش می باشد .

 

در حال حاضر افراد زیادی از زندانیان که محکوم به اعدام هستند و در انتظار اجرای حکم می باشند و تعدادی از آنها اخیرا محکوم به اعدام شدند عبارتند از:  

1- دکتر سعید ماسوری2-  غلامحسین کلبی 3-  علیرضا کرمی خیر آبادی4-  خالد حردانی 5-  فرهنگ پور منصوری6-  شهرام پورمنصوری7 - فاضل رمضانی8 -  حاجت مراد محمدی9 - عبدالرضا سنواتی 10- قاسم سلامات11- ماجد آل بوغبيش12 – ناظم برحه ای 13 – عبدالرضا هلیچی  14- ضامن باوی  15- صفر قادری 16- محمد حسن پور 17- عبادالله قاسم زاده 18- بخش علی محمدی 19- جهان علی محمدی

 

 زنان زیادی که به خاطر دفاع از خودشان محکوم به اعدام و در  انتظار اجرای حکم هستند عبارتند از :

1- دلارا دارابی 2-  نازنین فاتحی 3-  کبری رحمان پور 4- اکرم قوی دل 5- فاطمه حقیقت پژوه 6-  شهلا جاهد 7-  طیبه حجتی 8-  اعظم قره شیران 9-  اختر محمدی منفرد  10 - ليمو ابراهيمي 11- ملک قربانی 12- محبت محمودي 13- خانم هلاله محمد زاده

 

کودکانی که در انتظار اجرای حکم اعدام هستند عبارتند از :

1-     سینا پایمند 2-  علی علیجانی 3- هدايت نيرومن

 

* بنا بر گزارشات سازمان های حقوق بشری ، ایران رتبه دوم اعدام در جهان را داراست .

برای پایان دادن به صحنه های دردناک گرفتن جان انسان ها ، برای پایان دادن به رعب و وحشت در جامعه ، برای والا نگه داشتن حرمت انسانی ، برای دفاع از اسیران بی دفاع ، باید یکصدا شد و این صدا را به فریادی گسترده در عرصه جهانی تبدیل نمود . که ما خواهان پایان دادن به حکم اعدام هستیم لذا همگام با خواسته های جامعه که مخالف مجازات اعدام هستند و خواهان لغو مجازات اعدام هستند ما امضاکنندگان زیر برای پاسخ دادن به خواسته های بحق  جامعه ایران اقدام به تهیه فراخوانی نموده ایم که خواستار لغو مجازات اعدام در ایران هستیم و از کلیه نمایندگان و فعالان و سازمان های حقوق بشری جهانی می خواهیم برای توقف هر چه سریعتر اجرای حکم اعدام در ایران بر مقامات این رژیم فشار بیاورند .

 

امضا کنندگان :

 

1-     فعالان حقوق بشر در ایران

2-     سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

3-     تشكل حقوق  زن كرد

4-     سازمان دفاع از حقوق بشر شمال غرب

5-     سازمان حقوق بشر اهواز

 

 

 

رونوشت به :

دبیر کل سازمان ملل متحد

شورای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

عفو بین الملل

دیدبان حقوق بشر

سازمان جهانی علیه اعدام
 

Human Rights Activists in Iran

Hra.Iran@Gmail.Com

www.Iran-Hra.blogfa.com


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

آی روزگاران ! من همان افلیای بی دست و پایم . با قلبی شکسته و دلی آرام . همان نقاش زندگانی مردمانی تاریک مانند خودم در سیاه چاله هایی تاریک مانند اینجا . اینجا زندان است . سخت میگیرند بر منی که جز هنرم چیزی ندارم . شاید مرگ علاجم باشد برای گریختن از این اوضاع بدترکیب روزگاران
شاید دل آرا اینگونه اندیشیده بود که دست به خودکشی زد . اگر نرسیده بودند به دادش امروز شاید در سوک این نقاش جوان و متهم نشسته بودیم . این جوان نقاشی است به غایت توانا . شاید نباید او را در زندان نگاه داشت . او اگر ان کرده که نباید باید به اندیشیدنش نشست که چرا ؟ اما دل آرا را نباید اعدام کرد یا در زندان داشت . او میتوان و استعدادش را هم دارد که به یگانه نقاشی زن ایرانی تبدیل شود . اگر بشود چه میشود . باید به جای انتقام جویی با عقلانیت رفتار کرد . البته طلب عقل از این قوه قضاییه مقداری طلب کذا از کذا است .
قوه ای که ظاهرا رئیسش رویای بزرگتری از قوه قضاییه در سر میپروراند . تا چه شود سرنوشت زندگی بزرگان
اما رفقا ! دل آرا را دریابید قبل از آنکه دفعه بعد با خودکشی دیگری داغ این نقاش جوان متهم بر دل هنر ایران بماند . داغ یک استعداد گران است
نقل از نوای نی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:19  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

جنبش علیه اعدام، جنبش دفاع از حق زندگی

این جنبش کجاست و قدم بعدی چیست؟

 جنبش علیه اعدام و جنبش دفاع از حق زندگی، جنبشی است همه گیر و توده ای، این جنبشی است که زندگی را ارج می نهد و مرگ را تقبیح می کند. این جنبش انسانهای عاشق زندگی است. جنبشی است برای حق حیات، برای زنده ماندن و زندگی کردن. این جنبش خنده، شادی، موزیک و رقص است. این جنبش نفس کشیدن در فضای آزاد است.

 اگر خبرنگاری می توانست آزادانه در کوچه ها و خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران از مردم،  بپرسید: دوست دارید بمیرید یا زندگی کنید؟ مگر نه اینکه بی تردید اکثریت مطلق مردم جواب مثبت به زندگی می دادند و دست رد بر سینه مرگ می گذاشتند. من اطمینان دارم که اگر خبرنگار فرضی ما سپس می پرسید: نظر شما درباره قانون مجازات اعدام چیست؟ جواب همین تعداد که بر زندگی خندیدند و مرگ را نکوهش کردند، مخالفت با مجازات اعدام خواهد بود.

 جنبش علیه اعدام در سالهای اخیر در ایران ابعاد وسیعی به خود گرفته است. برای اولین بار روزنامه ای چون روزنامه اعتماد اعلام می کند که روزانه نامه ها و تلفنهای بسیاری از مردم دارند که خواستار لغو حکم اعدام کبرا رحمانپور و آزادی وی هستند. اگر شما فقط سری به وب لاگهای مردم داخل ایران بزنید، به ابعاد و وسعت این جنبش پی خواهید برد. برای اولین بار در طول تاریخ ایران این تنها گروههای سیاسی و فعالین علیه اعدام نیستند که علیه اعدام فعالیت می کنند. هر جوان خوش ذوقی که یک وب لاگ روی نت فرستاده ا ست، بی شک اولین حرفش دفاع از زندگی و علیه اعدام است.

 کمیته بین المللی علیه اعدام، یکی از ستونهای اصلی این حرکت انسانی و توده ای است. اگر چند سالی به عقب برگردید و به تاریخ ننگین جمهوری اسلامی نگاهی بیندازید، روزها، ماهها، و سالهای سیاهی خواهید یافت که هزاران انسان کرور کرور سینه دیوار گذاشته شدند و تیرباران شدند. هزاران انسان بر زنجیر جرثقیلها حلق آویز شدند. تنها صدای علیه این اعدامها  و کشتارها، بخش کوچکی از جنبش ضد جمهوری اسلامی بود. بخشی که به انسان و زندگی انسان، احترام می گذاشت و حق زندگی را اولین و ابتدایی ترین حق انسانی می دانستند.

 اکنون این جنبش به مقطعی رسیده است که قادر است از اجرای احکام اعدام ها، جلوگیری کند. محکومان به اعدام و سنگسار را از مرگ برهاند و به زندگی بازگرداند. امروزه  افسانه نوروزی نه یک انسان محکوم به اعدام، بلکه انسان آزادی است که جامعه با چشم احترام به وی نگاه می کند. مردم از دیدن او در کوچه و خیابان و رستوران، خوشحال از زنده ماندن او، زندگی را ارج می نهند و بر مرگ و مجازات اعدام تف می کنند. این جنبش قادر شده است اجرای احکام اعدام کبرا رحمانپور و شهلا جاهد را متوقف کند و ایشان در یک قدمی آزادی هستند. اما آیا این جنبش قادر است که لغو قانون مجازات اعدام را به جمهوری اسلامی تامین کند؟ متاسفانه نه. اما این جنبش بالقوه این توان و امکان را دارد که  این خواست عمومی و انسانی ما مردم ایران را به کرسی بنشاند.

 چه باید کرد؟ همانطور که گفتم و حتی نماینده گان جمهوری اسلامی و روزنامه های دولتی و غیر دولتی جمهوری اسلامی به عناوین مختلف اذهان می دارند، جنبش علیه اعدام در ایران بسیار وسیع است. کمپین دفاع از حق زندگی کبرا رحمانپور، بر این ادعا مهر تآیید می گذارد. اما این کافی نیست برای اینکه بتوان جمهوری اسلامی وادار به عقب نشینی بیشتر و در نهایت وادار به لغو قانون مجازات اعدام کرد، باید کارهای بیشتری کرد. باید از نامه نوشتن و تلفن زدن به روزنامه فراتر رفت. باید از جمع آوری امضاٍ علیه اعدام جلوتر رفت. باید از نوشتن در وب لاگها و سایتها پیش تر رفت. باید به این جنبش زندگی داد. به خیابانش آورد. باید این جنبش را به سالنهای سمینار، جشنواره و فستیوال کشاند. باید نام این جنبش به جنبش برای حق زندگی و علیه اعدام، تکمیل کرد. باید انجمن دفاع از حق زندگی سازمان داد. در هر محله، مدرسه، دانشگاه و کارخانه می توان، این انجمنها را به طور علنی تشکیل داد. هیچ قانونی حتی قانون اسلامی جمهوری اسلامی نمی تواند مانع ما از تشکیل این انجمن ها بشود. دفاع از حق زندگی، در هیچ جا جرم نیست. فعالیت های این انجمنها می تواند متفاوت و متنوع باشد. اگر انجمنی توان سازماندهی کنسرت موسیقی برای دفاع حق زندگی دارد، باید بیدرنگ این کنسرت را سازمان دهد. و یا تاتر خیابانی را می تواند شکل داد. تاتری با مضمون ارج گذاری و ارزش گذاری زندگی.  اگر انجمنی توان سازمانده یک سمینار حول موضوع اعدام دارد، چه بهتر که این سمینار سازمان یابد. و حتی اگر انجمنی توان سازماندهی متینگ برای دفاع از حق زندگی دارد، باید آنرا سازمان داد. همه این کارها را می توان کرد و می توان بهتر از این  فستیوال حق زندگی سازمان داد. فستیوالی که همه این  فعالیتها را در بر می گیرد. سمینار و کنسرت و متینگ را می توان تحت عنوان فستیوال حق زندگی سازمان داد. هیچ قانونی مجاز نیست از برگزاری صلح آمیز فستیوال حق زندگی جلوگیری کند. این فستیوال باید با موزیک و رقص و پایکوبی به استقبال زندگی برود. از برگزاری کنسرت تا تاتر و کارناوال، برپایی اجتماع شاد و زنده در کنار رقص و موزیک، باید خرسندی ما را از زنده بودن نشان دهد. باید قدرشناسی  و ارجگذاری ما را از زندگی به نمایش بگذارد. همه این فعالیتها باید علنی و با انعکاس هرچه بیشتر در رسانه های داخل و خارج صورت گیرد.

  جنبش علیه اعدام برای اینکه بتواند به اهداف خود نزدیکتر شود، برای اینکه بتواند جمهوری اسلامی را گامهای بیشتری به عقب براند و برای اینکه بتوند، لغو قانون مجازات اعدام را جمهوری اسلامی تحمیل کند، باید بتواند همه مخالفان قانون اعدام را به عرصه عمل فعال بکشاند. این یک ضرورت انکار ناپذیر برای ما فعالین چنبش علیه اعدام است. امیدوارم که دست در دست هم بتوانیم به اهداف انسانی جنبش علیه اعدام برسیم. این ممکن است. آستینها را بالا بزنیم و انجمنهای دفاع از حق زندگی و علیه اعدام را تشکیل دهیم.

 منوچهر ماسوری

کمیته بین المللی علیه اعدام

2007-01-07

منبع

***************************

عزیزانی که میخواهند با ما باشند و در این میانه قلمی دارند و با اندیشه ما مبنی بر لغو اعدام مخالفند سخن بگویند که ما مشتاق همکاریشان هستیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:58  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

اشکالي به نظر نمي رسد، حکم اعدام اجرا شود!نظر دفتر نظارت و پيگيري قوه قضاييه درباره پرونده اشرف کلهري

شادي صدر، وكيل اشرف كلهري، زن 37 ساله‌اي به سنگسار محکوم شده است، در نامه‌اي به رئيس قوه قضاييه خواستار رسيدگي مجدد و دادرسي عادلانه نسبت به پرونده او شد.

در ابتداي اين نامه چنين آمده است:  نامه‌ام را با نقل آخرين سخنان شما در جمع مسوولان قضايي آغاز مي‌كنم. شما در آن جلسه گفته‌ايد: "شارع در منافيات عفت ادله اثبات را بسيار سنگين در نظر گرفته، مخصوصاً در جرايمي كه مجازات مرگ و ساير مجازات سنگين را دارد، ادله اثبات بسيار دقيق و سنگيني را در نظر گرفته و نمي‌توان به راحتي حكم به مرگ در منافيات عفت صادر كرد. متاسفانه برخي حدود و مجازات‌هاي‌سنگين مانند اعدام براي برخي جرايم صورت مي‌گيرد كه ملاك آن علم قاضي است و بر اساس برخي قرائن حادث مي‌شود كه اين قرائن، َبيّن قطعي ندارد و نبايد براين اساس حكم و مجازات سنگين صادر كرد."


شادي صدر در ادامه افزوده است: من مي‌خواهم سوال كنم چگونه است كه با وجود اين سخنان، نه‌تنها قضات كه كارشناسان دفتر نظارت و پيگيري قوه قضاييه و نيز اعضاي كميسيون عفو و بخشودگي كه مستقيما تحت امر جنابعالي كار مي‌كنند، رويه‌اي خلاف اين سخنان پيش گرفته‌اند؟ مي‌خواهم از پرونده اشرف كلهري بگويم، زني كه اكنون 5 سال است دور از چهار فرزند خود در زندان اوين در انتظار اجراي حكم اعدام به خاطر زناي محصنه به سر مي‌برد در حالي كه تنها مستند قاضي براي صدور اين مجازات بسيار سنگين، حصول علم به استناد يك بار اقرار وي در آگاهي است كه باز هم طبق بخشنامه‌هاي مكرر جنابعالي فاقد هرگونه اثر حقوقي و شرعي است

در بخشي از نامه آمده است: به ما گفته‌اند شما شخصا دستور توقف اجراي حكم اشرف كلهري را در مردادماه امسال صادر كرده‌ايد در حالي كه در همان مردادماه، كارشناسان دفتر نظارت و پيگيري قوه قضاييه، كه نمي‌دانم تا كجا و چه حد ماذون از شما هستند، بر تارك پرونده وي و از طرف شما نوشته‌اند:"اشكالي به نظر نمي‌رسد، حكم اعدام اجرا شود"، و اگر نبود نامه قاضي بدوي كه توبه‌نامه اشرف را براي گناهي كه خود بارها و بارها آن را انكار كرده است، براي كميسيون عفو و بخشودگي ارسال كرد، تاكنون زندان اوين در سحرگاهي تلخ، شاهد اجراي حكم وي مي‌بود

شادي صدر در پايان خواستار برخورداري اشرف کلهري از يک دادرسي عادلانه شده است.

متن کامل نامه در روزنامه اعتماد ملي

خبر روزنامه اعتماد

********************

اینان به راحتی در باب حیات انسانها تصمیم میگیرند . حق مسلم زنده بودن را از مردمان سلب کردن خود جنایت است .

سالهاست اعدام میکنید . چه جرائم عادی را . چه همرزمان مبارز و سیاسیمان را . چه نتیجه دیدید ؟ جرائم عادی کم نشد که بیشتر هم شد . نفرت خلق از شمایان هر روز در حال فزونی است . تف بر شما که چنین با مردمان میکنید .

عزیزانی که میخواهند با ما باشند و در این میانه قلمی دارند و با اندیشه ما مبنی بر لغو اعدام مخالفند سخن بگویند که ما مشتاق همکاریشان هستیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:2  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر : 
درحالی که پیش از این مقرر شده بود جلسه دادگاه در ساعت 10:30 صبح در شعبه 74 دادگاه کیفری استان آغاز شود با تاخیری دو ساعته، ساعت 12:30 دادگاه، رسما جلسه خود را به ریاست قاضی کوه کمره ای آغاز نمود.

با ورود مهاباد(نازنین) فاتحی( متهم) به دادگاه، خواهر مقتول در حالی که با نگاه خشم آلود خود مرتب زیر لب دشنام میگفت شروع به گریه کرد.نازنین فاتحی

محمود تکیه و سلمان پرچمی (دوستان مقتول)، روزبه مولایی و حمید رحیمی( دوستان سابق مهاباد و سمیه) چهار فردی بودند که به عنوان شهود قتل به دادگاه احضار گشته بودند.

در ابتدا رضوانفر نماینده دادستان با قرائت کیفرخواست دادستان  تقاضای قصاص متهم را به اتهام قتل عمد مطرح نمود.

فضه محمدی مادر مقتول نیز با حضور در جایگاه اعلام کرد" تقاضای  اینجانب قصاص است؛ فرزندم چند دقیقه ای از خانه بیرون رفت و جسدش را تحویلم دادند"

سپس قاضی با احضار انفرادی چهار شهود پرونده از آنان خواست تا به تشریح دقیق حادثه بپردازند.

در حالی که محود تکیه و سلمان پرچمی به عنوان دوستان مقتول( یوسف محمودی) با اظهارات ضد و نقیض خود موجب اعتراض هیئت قضات شدند، محمد مصطفایی یکی از وکلای مهاباد لایحه دفاعیه خود را به 3 بخش تقسیم نمود که به شرح زیر است:

"- شرح واقعه: واقعه قتل در یکی از جاده های فرعی حومه کرج روی داده است و با توجه به اینکه حادثه در فصل زمستان اتفاق افتاده  و زمان وقوع قتل نیز ساعت 2 بعد ازظهر عنوان شده است ، و با توجه به خلوت بودن مسیر و باغهای اطراف آن مکان خوبی برای اعمال منافی عفت محسوب میگشته است.

سمیه فاتحی 14 ساله بوده که به دلیل مشکلات روانی  به مدت چند روز از منزل متواری گشته بود،  بنا بر نظریه پزشکی قانونی نیز وی چندین مورد سابقه خودزنی داشته است و بعد از فرار سمیه ، مهاباد تنها کسی بوده که به عنوان عمه از وی محافظت می نموده، گزارش پزشکی قانونی نیز عدم هر گونه تجاوز نسبت به سمیه را تایید میکند و این نشانگر آن است که مهاباد فاتحی در طی این مدت به شدت از سمیه محافظت می نموده و نسبت به وی احساس مسئولیت میکرده است"

مصطفایی با اشاره به  صورت جلسه  مربوط به مواجه حضوری این 4 نفر( سمیه، نازنین، روزبه و وحید) آن را بهترین ملاک قضاوت دانست و ادامه داد:" نازنین در آن جلسه گفته : یکی از آنها من را از موتور پایین کشید، روسری ام را کشید و دست به سینه من زد، یوسف مرا گرفت، گفتم اگر ولم نکنی، میزنم اما او رهایم نکرد، یکی دیگر سمیه را گرفت... " وی همچنین دلایل خود را برای اثبات دفاع مشروع و بی گناهی نازنین اینگونه اعلام کرد که " 1. با توجه به موقعیت مکانی محل وقوع جرم، به طور طبیعی هر دختری اگر خود را در چنین وضعیتی ببیند، وحشت زده خواهد شد.

2. تعدد مهاجمان

3. حضورهیچ شخص دیگری که بتواند در این رابطه کمک کند مسلم نیست، و با توجه به قریب الوقوع بودن حادثه و نبودن پاسگاه انتظامی در حوالی منطقه، چطور میتوان از نازنین انتظار داشت که سمیه را تنها بگذارد و به سراغ مامورین برود. طبق اظهارات نازنین محمود تکیه، سمیه را از موتور پایین آورده و روسری و کاپشن وی را در آورده بود.

وی در پایان گفت: "مجازات کسی که شجاعانه از خود دفاع نموده است، تنها روح شجاعت را در افراد جامعه تضعیف خواهد نمود "

درانتهای دادگاه شادی صدر دیگر وکیل مهاباد فاتحی، با حضور در جایگاه آخرین دفاعیات را مطرح نمود، شادی صدر که با سخنان خود حضار را تحت تاثیر قرار داد در قسمتی از دفاعیات خودعنوان کرد" در دادگاه اولیه اشاره شده است که نازنین فاقد بکارت بوده و بحث دفاع مشروع در مورد او صادق نیست، وی در 15 سالگی یک بار مورد تجاوز واقع شده که تجربه بسیار سختی را داشته است و به گواه پزشکی قانونی هنوز آثار آن تجاوز بر بدن وی مشهود است و مامورین انتظامی علی رغم اینکه وی علیه متجاوزین شکایت میکند، به صحبتهای وی توجهی نمیکنند اما هنگامی که نازنین برای بار دوم در چنین شرایطی قرار میگیرد، با توجه به تجربه پیشین نمیتواند خود را در اختیار مردان بگذارد و نمیگذارد خواهرزاده اش نیز چنان تجربه سختی برایش تکرار شود"  او ادامه داد:" اگر قضات محترم تشریف میبردند و محل زندگی نازنین را می دیدند که یکی از فقیرنشین ترین محلات در اطراف کرج است و او هر بار که قصد داشته به منزل برود ناچار به عبور از این بیابان بوده است، و هر بارهم امکان تجاوز به وی در آن بیابان وجود داشته است بنابراین حمل چاقو از سوی وی نه تنها تعجب آورقلمداد نمیشد، بلکه اتفاقامعقول است که وی به دلیل شرایط خاص زندگی ناچار باشد، چنین آلتی را برای دفاع با خود حمل کند ."

نماینده دادستان در انتهای دادگاه در سخنانی بحث برانگیز گفت: "در رأیی که از سوی دیوان عالی صادر شده، عمدی بودن قتل تایید گشته و دفاع هم محرز دانسته شده است اما در تناسب آن شک وجود دارد. وی سپس ادامه داد" در بحث دفاع سه چیز مطرح میشود، دفاع از جان، مال و ناموس، در این پرونده دو مورد اول وجود ندارد وبحث دفاع از ناموس عنوان میشود، حال آنکه دختری که با دو پسر در چنان محل خلوتی حضور داشته چطور میتوانسته روی گزینه ناموس تا این حد حساسیت داشته باشد؟!"

پس از سخنان نماینده دادستان و دفاع مجدد وکلای مهاباد فاتحی، قاضی کوه کمره ای، ختم دادگاه را اعلام نمود.

در پایان جلسه دادگاه، خانواده مقتول که در طول برگزاری جلسه نیز اعتراضاتی را مطرح نموده بودند، با یورش به خانواده نازنین قصد ایجاد درگیری را داشتند. خواهران و مادر مقتول در حالی که در سالن دادگاه فریاد میزدند، به سمت نازنین و مادرش حمله کردند. آنان با خطاب قرار دادن پدر نازنین و بکار بردن الفاظی چون " بی غیرت، اگر غیرت داشتی دختر تو جمع میکردی" سعی در تحریک وی داشتند که با دخالت مامورین  از دادگاه خارج شدند. با این حال خانواده مقتول در سالن دادگاه نیز مرتب با فریادهای خود از روند برگزاری دادگاه ابراز ناخرسندی مینمودند.
پ.ن 
حاشیه نشین سهرابیه ام آقای عدالت !!! مرا دار بزن به جای نازنین از پروانه عزیز 
 قتل یا دفاع   از شیوا  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 3:53  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

دوستان گرامی!                                                                             

برای نجات جان نازنین نباید یک لحظه را هم از دست داد! باید به کمک هم او را از اعدام نجات دهیم

 

              لطفا کمپین نجان نازنین ۱۸ ساله را امضا کنید

او اکنون ۱۸ ساله است. ۱۸ سالگي ، براي هر جواني، با شادي و شور بايد آغاز شود و معمولا در جوامع نرمال، هجده ساله شدن جوانان را جشن ميگيرند و شروع زندگي در شرايط جديد را به فرد تبريک ميگويند. ولي نازنين ما در زندان وحشتناک رجايي شهر است.  او در کنار زنان زيادي در سلول زندان ، ۱۸ ساله شد و هر روز ، از وحشت اعدام و طناب دار همه بدنش ميلرزد.

او اولين فرزند يک خانواده پرجمعيت است. بعد از او يک پسر ۱۶ ساله، يک دختر ۱۴ ساله، يک دختر ۱۰ ساله و ۹ ساله و آخرين فرزند خانواده يک پسر ۲ ساله است. نازنين مجبور ميشود بعد از کلاس دوم، از مدرسه دست کشيده و به نگهداري از کودکان ديگر در خانه مشغول شود، جرا که مادر خانواده براي کمک به زندگي، مجبور بوده در خانه ها خدمتکاري  کند.

مادر نازنين ، زن رنج ديده اي است که فارسي را به زحمت صحبت ميکند. همه اين خانواده از سنندج هستند. و به زبان کردي مسلط هستند. از مدتها قبل ساکن کرج و خانواده کارگري مهاجري هستند که با رنج و مرارت و زحمت زندگي ميکنند.

مادرش ميگويد ، که شوهرم مريض است. بيماري کبد دارد و کبدش در حقيقت خراب شده است. چهار بار عمل جراحي شده و پول عمل او را نيز ديگران داده اند. اکنون او زمين گير است و نميتواند کار کند.

من به کار در منازل مردم، فرش شستن و نظافت خانه ها مشغول بودم و اکنون بدليل اينکه مدتها و بطور مداوم به مواد شيميايي براي شستن فرش و غيره دست زده ام، حساسيت پيدا کرده ام و دکتر اين کار را براي من قدغن کرده است. خوب شکم اين بچه ها را کي بايد سير کند؟

نازنين يک روز براي خريد از خانه بيرون ميرود. دختر عموي او نيز بهمراه اوست. دختر ۱۷ ساله ديگري ، که باهم براي خريد ميروند.

نازنين تعريف کرده است که چهار نفر مزاحم ما شدند. اول شروع کرديم به در رفتن و سپس فرياد زديم و کمک خواستيم، اما کمکي به ما نشد، شروع به فرار کردن کرديم، در آنسوي خيابان يک دفعه هر چهار نفر به ما رسيدند و دختر عمويم را گرفتند . آنها گفتند او را با خودمان مي بريم، بعدش ولش ميکنيم، نترس. و نازنين که احساس مسئوليت ميکرده دوباره شروع به فرياد زدن و کمک خواستن ميکند، و وقتي يک ماشين را در آنجا آماده مي بيند که ظاهرا دختر همراهش را ميخواسته سوار کند با چاقويي که بهمراه داشته از خودشان دفاع ميکند و به اين ترتيب، خودش هم نميداند بعدا چه ميشود.

اکنون نازنين در زندان و به انتظار چوبه دار است.

سوال اينست که اگر نازنين مقاومت نميکرد چه ميشد؟ اگر مورد تجاوز واقع ميشد چه کساني و کدام نهادها از او دفاع ميکردند. آيا او بعد از اين تجاوز قرباني زن ستيزي حکومت و يا قتل ناموسي نميشد؟ اين چه سيستمي است که زن را انسان حساب نميکند و اگر متاهل بود و به او تجاوز کردند، بجرم رابطه خارج از ازدواج اين زن را سنگسار ميکند و اگر مقاومت کرد و در جريان دفاع از خود  باعث مرگ فردي شد، او را اعدام ميکنند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:2  توسط فرشته انسانیت و عدالت  | 

صدام حسين يکى از ديکتاتورهاى عصر حاضر بشريت به‌شمار ميرود. در سال ٢٠٠٣ نيروهاى امريکايى به عمر رژيم بعثى عراق که صدام حسين آخرين رهبر آن بود، پايان بخشيدند. اين رژيم با بهره‌گيرى از شديدترين اعمال ضد انسانى به حکومت خودکامه خود ادامه ميداد. از کشتار و اعدام و انفال يا نسل‌کشى ملت عراق تا تجاوز به کشورهاى همسايه ايران و کويت پرهيز نکرد. ملت عراق قربانى اصلى اين رژيم بودند و به انحاى ممکن مورد ستم صدام حسین قرار مى‌گرفتند. صدام حسين با بهره‌گيرى از شرايط طايفه‌اى حاکم برعراق، شبکه‌اى مافياِيى، طايفه‌اى – قومى را به دور خود جمع کرده بود. اين شبکه همگى در پاسدارى از قدرت صدام از هيچ جناياتى فروگذار نکردند. از کشتار شيميايى ملت کرد عراق تا کشتار شيعه‌مذهبان جنوب عراق و کشتار و زندانى وشکنجه دگرانديشان عراق.
براى ملت ايران که از جنايات صدام بى‌بهره نبودند،
اعدام صدام امرى خوشحال‌کننده است.اما اگر صدام به‌خاطر دامنه بخشيدن به جنگ ايران وعراق که موجب ويران شدن دو کشور و آشفته شدن جو منطقه گراييد، محاکمه میشد، طبعا پاى حاکمان ايران هم به ميان کشيده میشد. از نظر سياسى اين براى منطقه خليج فارس و خاور ميانه که درگير انواع واقسام درگيری‌هاى بزرگ و کوچک هستند، اهميت زیادی داشت. اهميت آن در اين بودکه شايد راهگشاى صلحى دامنه‌دار در منطقه باشد. در خلال اين سال‌ها چندين و چند حاکم منطقه به بهانه‌هاى مختلف: ايدئولوژيک، مذهبى، ملى‌گرايانه ويا ديگر مسائل به افروختن آتش جنگ دست يازيده‌اند. اگر صدام حسين در يک دادگاه بى‌طرف بين‌المللى محاکمه میشد ، طبعا بسيارى از مسائل گرهى منطقه گشوده خواهد شد.
در جهان امروز حکم اعدام، حکمى ضد انسانى شناخته شده است. اين حکم از نظر حقوق ناقض حق حيات انسانى است. امثال صدام حسين‌ ها از هرگونه ارزش انسانى تهى شده بودند و به به راحتى آب خوردن کشتار انسانى دست مى زدند، اما براى بشريت انسان‌دوست، کشتن انسان، راحت نيست. براى بشريت مدرن وپيشرفته زندگى انسان‌ها مهم است. اين فرق اساسى انسان‌هاى مترقى و متمدن با امثال جنايتکارانى چون صدام حسين است. جهان امروز هر روز بيش ازبيش بر وحشی‌گری و قتل و جنايت خط بطلان مى‌کشد. اين در کل به‌نفع بشريت است. بايد در مقطعى مسير ادامه اعدام و کشتار بسته شود. آن مقطع همواره يک جنايتکار محکوم به اعدام را مى‌تواند در برگيرد. حال صدام حسين باشد و يا قاتل ديگرى. از نظر انسانى کشتن، کشتن است و در آن جان انسانى گرفته مى‌شود. حکم صدام به‌خاطر جنايت در حق بشريت، مى‌
تواست حکمى عادلانه باشد، اگر او را به تمامى محاکمه عادلانه کرده و به دست عدالت انسانى بسپارند. عدالت انسانى اينک مى‌رود که در سراسر جهان سايه‌اش گسترده گردد. اين عدالت بر جلوگيرى از کشتن انسان استوار است. اين عدالت حکمش اين است که بايد جلو جنايات، جنايت‌کارانى مانند صدام را گرفت. اين عدالت چشم‌هايش را با آب انتقام تطهير نمى‌کند، بل صداميان را به پاى محاکمه و روشن شدن جناياتشان مى‌کشاند.
با اعدام صدام حسين شايد حس انتقام بشريت تا حدى تسکين يابد، اما خدمتى به لغو اعدام که پديده‌اى ضد انسانى است، نمى‌کند. انسان امروز به لغو اعدام احتياج دارد، چون بشريت دمکرات ومترقى نمى‌تواند به همان اعمال و متدى متوسل شود که جنايت‌کاران سياه‌دلى مانند صدام حسين از آن براى تداوم عمر حکومتشان استفاده کردند تا به چنين روزهايی رسيدند که به‌خاطر جناياتشان محاکمه شوند. اعدام صدام حسين، جان قربانيان را باز نمى‌گرداند، اما محاکمه عادلانه او
میتوانست کمکى باشد به بشريت و بازماندگان قربانيان جنايات صدام‌ها. باشد تا همه ی جنايتکاران حکومت‌هاى مستبد روزى به پاى محاکمه عادلانه کشانده شوند.
 
 
************************************
 
 

سه گفتار در باب اعدام، نامه های عماالدين باقی به رئيس مجلس ، وزير اطلاعات و رئيس قوه قضائيه

عمادالدين باقی
از متهمان حوادث اهواز ۳۹ تن محکوم گرديده‌اند. ۲۰ نفر محکوم به اعدام و بقيه محکوم به حبس شده‌اند که اکثر آنها حبس های سنگين ۱۵ تا ۳۰ سال دارند. از مجموع محکومان به اعدام تاکنون ۵ تن (۲ نفر در ۳ اسفند۱۳۸۴ و ۳ نفر در ۲۸ آذر ۱۳۸۵) اعدام شده‌اند .
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 18:29  توسط فرشته انسانیت و عدالت  |